آترینا عشق زندگی ماآترینا عشق زندگی ما، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

لحظه های شیرین با تو

14 ماهگی عسل خانوم

1393/3/19 17:42
نویسنده : مامان
684 بازدید
اشتراک گذاری

سلام آترینا جان 14 ماهگیت مبارک مامانی خدا رو شکر 14 ماهتم تموم شد رفتی تو 15 عسل خانوم.

اول از همه از شیرین زبونیت بگم که دل همرو برده ،دخترم قشنگ مفهومشو میرسونه یکسره هم هرجا کم میاره میگه مامانی انقدم قشنگ میگی میخوام درسته بخورمت به بابا هم میگی باباجی یا انیر(امیر)،به بعضی ها مثل ستایش که نمیتونی اسمشو بگی میگی اجی،هر سوالی ازت میکنم میگی نه،صبح که از خواب بیدار میشی میبینی من خوابم انقدر بوسم میکنی تا چشمامو باز کنم قربونت برم آخه خیلی مهربونی بعد که چشامو باز میکنم یه لبخند قشنگ میزنی میگی مامانی ببیم(بریم)بعد سریع از تخت میری پایین.این چند روز تعطیلات 14،15خرداد به بابا عادت کرده بودی صبح ها 8 از ذوقت بیدار میشدی شنبه صبح 8 وقتی دیدی بابا رو تخت نیست رفتی تو هال و همه خونه رو گشتی با بغض برگشتی تو اطاق گفتی بابا دفت(رفت) بعد اومدی رو تخت سریع خوابت برد. قربونت برم وقتی بابا هست دیگه مامان نمیشناسی ،آترینای مامان مثل همه چیزات که زود بود حرف زدنت هم زود شروع کردی هر چی میگم بگو سریع تکرار میکنی، یکسره نی نی هاتو میاری میگی نی نی ممه(نی نی ممه بده)وقتی ممه میدم سریع حسودی میکنی نی نی رو به زور می‌گیری پرت میکنی خودت ممه میخوری.راستی  روزای آخر اردیبهشت رفتیم رشت و 6 روز اونجا بودیم البته واقعا شما تو راه اذیت کردی تو صندلیت انقد گریه میکردی که مجبور میشدم بیارمت تو بغلم که یه لحظه تو بغل آروم نمیشینی همش میخوای به همه چی دست بزنی خلاصه تو راه رفتو برگشت خیلی اذیت شدیم ولی اونجا خیلی خوش گذشت که دوست نداشتیم برگردیم از سه شنبه رفتیم یک شنبه بعد از ظهر برگشتیم، دو بار هم فقط و فقط به خاطر شما انزلی رفتیم آخه واقعا کنار دریا کیف میکردی 2،3 ساعت آب بازیو شن بازی میکردی که تو راه برگشت غش میکردی خلاصه مسافرت به موقعی بود حالو هواموتو خیلی عوض کرد،  شما اونجا همش تو حیاط حال کردی از سگ اصلا نمیترسیدی همش میخواستی بگیریش که من میگرفتمت آخه کثیفن دیگه ,شما هم کلی جیغ میزدی میگفتی جوجو به( هاپو بده) هر چی میگفتم بگو هاپو میگفتی جوجو،از دریا هم اصلا نمیترسیدی میخواستی همش بری جلو،کلا بچه نترسی هستی از هیچی نمیترسی دیگه اینکه خیلی شیطون تشریف دارین و یه لحظه هم نمیشینی بعضی شبا تا صبح از پا درد نق میزنی برات کلی میمالونم اما بی فایده است،دیگه اینکه خیلی از کلمات رو میگی مثل دیدی،بییم(بریم)،بیا،بده،ممه،به به،انیر (امیر)،پیشی،دفت(رفت)،نه،جیش،اه،تو(توپ)،دایی،عمه خیلی کلمات که الان ذهنم یاری نمیده.

بعضی وقتا میری تو اتاقت چند دقیقه صدات نمیاد میام میبینم داری به نینیت ممه میدی بعدش میخوابونیش  میگی پیش پیش انقد با مزه که تا میتونم بوست میکنم، وقتی هم ناز میکنی میگی نا نا،هر وقت میخوایم. از خونه کسی بریم بدونه اینکه بگم خودت بای بای میکنی بلافاصله بوس هم میفرستی عزیزم.

وقتی یکی خوابه میگم هیس خوابه دستتو همش میزاری رو بینیت میگی هیسسس.

تا جانماز میبینی میری سرتو سریع میزاری رو مهر، بعد دستاتو میاری بالا مثلا داری دعا میکنی میگم بگو آمین میگی آمی.

دخترم تا توپ میبینی میگی تو همچین شوتی میزنی همه تعجب میکنن.

تا آهنگ میشنوی خیلی قشنگ میرقصی قرتی خانوم،تبلیغ پرینیوم مای بیبی تا میاد هر جا باشی مشغول هر کاری سریع ادای بچه های تو تبلیغو در میاری پاهاتو میکوبیو دو تا دستاتو میبری بالا.

فدات شم انقد سریع داری بزرگ میشی و کارای جدیدت زیاده که نمیشه همرو نوشت تا جایی که ذهنم یاری داد نوشتم برات راستی این ماه دوتا از دندونات با هم جونه زدن که الان تا نصف دراومده یه یه هفته ای اسهال و خیلی بد غذا بودی که یه روز دیدم دوتاش باهم جونه زده حالا دخترم 4 تا از بالاو 3 تا از پایین دندون داره مبارکت باشه جیگرم.

عشق مامان روز به روز بیشتر دارم عاشقت میشم میبوسمت تا یادداشت بعدی

پسندها (3)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

✿مامان آروشا✿
24 خرداد 93 16:25
سلام مامانی، هزار ماشاا... به آترینای باهوش و خوشگل خودم. واقعاً این بچه ها روح آدم رو به پرواز در میارن. دندون در آوردن دختر گلم هم مبارک. امیدوارم کم کم همه دندون های آترینا جون بدون اذیت و ناراحتی در بیاد و باهاشون غذاهای خوشمزه و مقوی بخوره. سلام خاله مهربونم، خیلی ممنون که به ما سر زدید،قربون محبتتون،ایشالا دندونای آروشا گله هم راحتی بی دردسر درآد، آروشای نازنین رو ببوسید
sheyda
26 تیر 93 23:41
سلام مامان آترینا جون من خیلی وقته به وبتون سر میزنم اما امروز عکسی که شما واسه پست ثابت آترینا جون گذاشتین رو تو گالری جشنواره نوروز آتلیه پاپا دیدم که با 46 رای نفر بیستم شده بود نمیدونین چقدر ذوق کردم و قربون صدقش رفتم...چرا عکسهای آتلیه آترینا جون رو تو وبش نمیذارین ما هم ببینیم؟؟؟به نطر من آترینا واقعا تکه ای از خورشیده حیفه خاطرات و عکساش بمونه...ببخشید من قصد نصیحت یا فضولی ندارم فقط آترینا رو خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم وقت پیدا کنین زودتر بیاین تا خاطرات آترینا جون نمونه...دوستون دارم...آترینا رو ببوسین...منتظر خبرای جدیدتون میمونم...جاودانه شیدای آترینا... [ سلام عزیزم خاله ی مهربون شما خیلی لطف داری ممنون از محبتتون چشم در اسرع وقت عکس های آتلیه رو میزارم به دلیل مشکل کامپیوتر هنوز موفق نشدم عکس ها رو بریزم اون عکس هم از عکس عکس گرفتم نظر خوب خاله مهربونم تلنگری شد که هر چه زودتر. درستش کنم بازم به ما سر بزنید ما خوشحال میشیم بازم ممنون از نظر خوبتون