17 ماهگی آترینا کوچولو
سلام دختر ناز مامان
انقد روزا زود میگذره که الان که دارم مینویسم باورم نمیشه از پست قبلی یه ماه گذشته .
عزیز دل مامان خیلی شیرین زبون شدی تقریبا هر چی میگیم تکرار میکنی خیلی برام جالبه که اسم هر کسو میشناسی مثلا به ستایش میگی سیسی، امیر علی میگی امی علی،دایی، عمو، عمه رو هم میشناسی به من میگی مامان اما به مامان من وبابایی میگی مامانی، انقد قشنگ وقتی میگم نازم کن اول میگی ناسی ناسی نادی نادی آخرم میگی نازی که میخوام بخورمت،وقتی گربه میبینی میگی گبه پیشته، هاپو میبینی میگی هاپو هاپ هاپ هاپ، پشت پنجره واسه یاکریما دونه میریزم دیروز دیدم صندلی آوردی زیر پنجره میگی مامان جوجو دد،به خاله میگی اخی،مهسا رو قشنگ میگی بعضی وقتا هم صدام هم میکنی،بعضی موقعها یه چیزی میگی باورم نمیشه سس سر سفره دیدی میگی مامان سس بایز،انقد باهوشی که قشنگ در خونه خودمونو مامانی اینا و مامان بابایی رو میشناسی،دست مامان بابایی چند وقت پیش سوخته بود الان خوب شد اما تو هنوز یادته تا میبینی میگی چی شده؟ بعد دوباره میگی اوخ اوخ.
عاشق گوشی موبایلی هر جا گوشی میبینی ول نمیکنی،تقریبا هر روز میریم پارک وقتی سوار تاب میشی دیگه نمیخوای پا شی آخرسر با گریه پیادت میکنم آخه انقد شلوغه بقیه بچه ها گناه دارن.
همچنان خیلی بد غذایی دیگه میزارم انقد گشنه شی تا شاید دو تا قاشق بخوری آخه دیگه دنبالت دوویدن فایده نداره تا غذا میزارم میریزی بیرون میگی نایخوام،وقتی گشنه میشی میگی مامان ماسی بده.
خلاصه که خیلی شیرین زبون شدی و همچنان خیلی شیطونی حتی نمیشه ازت عکس گرفت یه لحظه هم نمیشینی.
تا لاک میبینی میگی مامان لاک دست پا یعنی دست و پامو لام بزن.
چند روز پیش گفتی مامان آبی بهت یه لیوان آب دادم رفتم نماز بخونم وقتی برگشتم دیدم آبتو خوردی باز آب خواستی رو پنجه پاهات وایسادی داری سعی میکنی از یخچال آب بریزی قربونت برم ولی هنوز قدت نمیرسه ولی خیلی سعی میکردی فدات شم آب ریختم بهت دادم یه عالمه بوست کردم .
تو ماشین یه لحظه آروم نمیشینی بعضی موقعها میبرمت عقب آخه حواس بابارو پرت میکنی. تازه 12 مهر میخوایم بریم شمال خدا به خیر کنه.
دیگه اینکه واقعا از کنارت بودن با تمام سختی هاش لذت میبرم عشق کوچولوی من عاشقانه دوستت دارم.



17 ماهگی آترینا کوچولو 

