آترینا عشق زندگی ماآترینا عشق زندگی ما، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

لحظه های شیرین با تو

18 ماهگی و مسافرت به شمال (نور)

1393/7/20 15:12
نویسنده : مامان
502 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس مامان 

اول از همه از مسافرتمون برات بگم بعد بریم سراغ شیرین زبونیات وکارای جدیدت 

تابستون که نشد مسافرت بریم شهریور هم گفتیم شلوغیه تو راه اذیت میشیم خلاصه تصمیم گرفتیم بابایی یه مرخصی درست حسابی بگیره بعد بریم آخه یه چند ماهیه اصلا وزن نمیگیری بردمت دکتر گفتم که یه سره شیر میخوری حتی شب تا صبح و اصلا میلی به غذا نداری گفت که باید از شیر بگیرمت خلاصه تصمیم گرفتیم که با مامانی و باباجی بریم که هم بیشتر بهمون خوش بگذره هم دورت شلوغ باشه کمتر اذیت شی، شنبه 12 مهر عروسی پسر خاله مامانی رفتیم خیلی هم خوش گذشت البته یه اتفاق بد هم افتاد تو بغلم بودی یهو خودتو هول دادی عقب تعادلم بهم خورد از پنج تا پله پرت شدیم منم واسه اینکه تو رو بگیرم با زانو افتادم که خدا رو شکر تونستم بگیرمت ولی زانوم به شدت آسیب دید هنوزم کبوده بگذریم به خیر گذشت خلاصه صبح کارامونو کردیم رفتیم خونه مامانی نهار خوردیم سر راه هم رفتیم کلید ویلا گرفتیم و از جاده فیروز کوه باید میرفتیم چون هراز به خاطر ترافیک یه طرفه شده بود به سمت تهران به همین خاطر یه کمی راه طولانی تر شد و ما 8 بود که رسیدیم بعد از تمیز کاری شام خوردیم و چون خسته بودیم زود خوابیدیم صبح رفتیم کنار دریا و شما کلی ذوق کردی و چون تصمیم داشتم از شیر بگیرمت کلی دنبال صبر زرد که تلخه و واسه از شیر گرفتن کاربرد داره گشتیم ولی حتی اسمشم نشنیده بودن آخر رفتیم دارو خانه که گفت یه قطره هست به اسم تلخک که از صبر زرد بهتره و هیچ عوارضی نداره گرفتیمو روش نوشته بود برای از شیر گرفتن تو ماشین برای آخرین بار سیر بهت شیر دادمو از قیافه قشنگت موقع شیر خوردن که خیلی مظلومو خوردنیه لذت بردم کلیم بوست کردم. الان که دارم مینویسم اشک میریزم آخه واقعا خیلی شیرینه شیر دادن به یه عشق کوچولو که از همه چی برات عزیزتره اما بالاخره باید یه روز قطعش میکردم و حالا که دکتر هم گفته بود دیگه وقتش بود  دیگه اینکه اصلا خواب هم نداشتی همش ممه  میخواستی به همین خاطر خوابت سنگین نمیشد بعدتو ماشین بهت گفتم آترینا دیگه بزرگ شدی ممه ایی شده بعد تو نازش کردی گفتی ممه نازی ناسی بوسش کردی که مثلا خوب شه منم تلخکو زده بودم گفتی ممه بخورم گفتم بخور تا اومدی بخوری زبونت که خورد گفتی ممه ایی گفتم دیدی ایی شده یکم غر زدی دوباره امتحان کردی دیدی تلخه گفتم بخور گفتی نه اییی، خلاصه اونشب تا صبح راحت خوابیدی فکر کردم دیگه تموم شده نگو تازه شروع شده فقط خداشکر دورت شلوغ بودو همش بیرون بودی تا میومدیم خونه بهونه میگرفتیو ميگفتی بییم (بریم) دد،بییم گاخ (گاو)، بییم اس (اسب)، بییم هاپو، دریا خلاصه همش باباجیو مامانی وبابایی میبردنت بیرون و شما هم این چند روز همه جور حیوونی دیدیو همش دد بودی منم سعی میکردم بیشتر بهت توجه و محبت کنم، مامانی هم هرروز برات سوپ ماهیچه و غذاهای مقوی درست میکرد که دستش درد نکنه خیلی زحمت کشید دستشو از اینجا میبوسم واقعا هر دوشون خیلی کمکمون کردنو زحمت کشیدن راستی الان دیگه شیر پاستوریزه میخوری تو لیوان ولی بعضی مواقع موقع خواب شب تو شیشه، شب تا صبح هم بدون شیر تا صبح راحت میخوابی هر وقت هم بیدار میشی بغلت میکنم میخوابی آخه عزیز دل مامان دیگه خانوم شده،اینم از شیر گرفتن خانوم گل و مسافرتی که فکر نمیکردم انقد خوش بگذره راستی شمال نارنجستان رفتیم نهار خوردیم و هتل مروارید خزر رفتیم چایی خوردیم یه روز هم رفتیم لاویچ وجنگل چای و الحق که واقعا خوش گذشت و آترینا خانوم برای سومین بار شمال رفت وکلی خوش گذروند.

 غذا خوردنت هم بهتر شده و بیشتر دوست داری خودت بخوری زیر انداز برات میندازم خودت با لذت بخوری البته کثیف کاری هم میکنی مجبورم فقط بعدش باید لباستو عوض کنم نوش جونت مامان جان 

حالا بریم سراغ شیرین زبونیت که دل همه رو برده :خاله که قبلا اخی ميگفتی دیگه درست میگی، سیسیش (ستایش)،اجزای صورتت رو میشناسی نشون میدی و میگی :ابو (ابرو)،بی ای (بینی)، چش (چشم)، لب،مو، گوج (گوش)، دستو پا رو هم که خیلی وقت بلدیو میگی، میخوای بگی یه چیزیو درآر میگی دس نمیدونم چرا، گاشو (قاشق)، همرو به اسم میشناسی و میگی باباجی (بابای من)، بابا (بابای خودت) بعضی موقعها هم میگی امی یعنی امیر، امی جا (امیر جان)، عمو و عمه هم میشناسی به عمه هم میگی عمی، به آقا مهدی هم میگی عمو، به مامان بزرگات میگی مامانی، به مامان بزرگ من میگی ماماجو (مامانجون)، به خاله مژگان میگی خاله، آدی (رادین)، امی علی (امیر علی)، مسو (مسعود)،... انقد باهوشی تا یه بار یه اسمو میگم سریع تکرار میکنی مثلا مشید (مهشید)، هر چی میگم بگو با لحن خودت تکرار میکنی جالبه مکس هم نمیکنی سریع میگی.

تا از بغل پارک رد میشم میگی مامان پاک تاتا ابازی، قربونت برم که هر جا دو تا درخت میبینی میگی پاک(پارک).

عاشق دد و آب بازی هستی از صبح که پا میشی میگی مامان بییم تاتا وقتی بهت میگم نه نمیشه بریم میگی بییم اموم آب بازی (حموم آب بازی) وقتی باز میگم نه میگی مامانی بییم نی نی بازی که دلم برات ضعف میره با هم میریم تو اتاقت بازی میکنیم اما دریغ از اینکه یه دقیقه خودت بازی کنی همش دنبال منی و غر میزنی که بییم بازی. 

راستی تا میگم آترینا بیا ممه بخور میگی نهههههه ایی قیافت دیدنیه. تازگیا هم فرق آره و نه رو میفهمی. 

صبح هم از خواب پا میشی میگی مامان بابا کو؟ میرم رفته سر کار اما تو چند بار میپرسی بعد میگی مامانی کو؟ یکی یکی میپرسی فلانی کو که منم یکی یکی جواب میدم. 

شب که موقع خوابت میشه میگی مامان بییم لالا. 

راستی چند تا حیوونو با صداهاشون بلدی :جوجه(جی جی) ، خروس(گوگو :قوقولی) ، اسب (پیتییو :پیتیکو)، به گربه هم میگی گبه بعضی موقعها هم میگی پیشی :میو، کلاغ(غار غار)، گاو (ماع) هاپو (هاپ هاپ) 

خلاصه هر چی از شیرین زبونیت بگم کم گفتم اینارم که نوشتم کلی فکر کردم مطمئنم خیلیارم جا انداختم اما تا جایی که ذهنم یاری داد نوشتم تا یادم نرفته شنبه باید بریم واسه واکسن 18 ماهگیت خیلی دلشوره دارم البته یه هفته هم دیر شده امیدوارم این واکسن هم مثل قبلیا زیاد اذیت نشی عزیز دل مامان. 

از دندونات یادم رفت بگم در حال حاضر 12 تا دندون داری 6تا بالا 6 تا پایین که از بالا دندون نیشات هم داره در میاد و الان کلا 4 تا دندون آسیاب داری 2 تا بالا 2تا پایین، ايشالا بقیه هم راحت دربیاد و اذیت نشی عزیزم. 

18 ماهگی شما هم به سلامتی پر شد از خدا میخوام همیشه سالمو سلامت باشی جیگر من تا پست بعدی به خدا میسپارمت. 

 

 

نارنجستان نور

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

مامی جون
22 مهر 93 23:31
سلام عزیزم خوبید اتریناجون خاله خوبه؟؟؟ ممنون ازینکه اومدید وتجربیاتتون رو دراختیارم گذاشتید پس اتریناجونم روازشیرگرفتید...منم نگارجون یکسالوچهارماهش بود که ازشیرگرفتمش ولی اصن اذیتم نکرد نوک س..همش فلفل سیاه میزدم میخواست شیر بخوره بمیرم یکم دهنش تندمیشد بدش میامد دیگه نمیخورد 2بار امتحان کرد دیگه نخورد. سلام عزیزم، ممنون بد نیست امروز واکسن زده بدجوری تب داره با استامینوفن پایین نمیاد همش پاشویه اش میکنم بلکه بیاد پایین. نگارجونو از طرف من ببوسید لطف کردید ممنونم
فروشگاه دایانا
24 مهر 93 18:03
ای جونم. چه دختر نازی. خدا نگهت داره. به سایت من سر بزنید و توش بچرخید و هر وفت فرصت دارید دوباره بیایید که بازدیدم حفظ شه تو درآمدم موثره. من بازاریابی می کنم و the در حال حاضر سایتم بازدید نداره. اگه تونستید به دوستانتون هم نشونیم رو بدید. ممنونم سلام دوست عزیز ممنون از لطفتون چشم حتما میام خدمتتون
✿مامان آروشا✿
30 مهر 93 9:05
سلام خانومی. همیشه به مسافرت و گردش. خدا بد نده. بلا از شما و خانواده گلت خصوصاً آترینای گلم دور باشه. واقعاً می تونم احساستون رو درک کنم. هر وقت به فکر این میوفتم که باید یک روزی آروشا رو از شیر بگیرم کلی ناراحت میشم و غصه میخورم. قربون آترینای نازم. هزارماشاا... چقدر خانوم و ماه شده. شیرین زبونیهای آترینا جون من رو به یاد آروشا میندازه. خدا حفظش کنه. سلام عزیزم ممنونم از لطفت، خوشحالم میکنید سر میزنید، هنوز ناراحتم از شیر گرفتمش اما بالاخره باید یه روز تموم میشد انگار وابستگی من بیشتر بود تا اون، آروشای نازنین رو ببوسید.
مامان
13 آبان 93 23:47
سلام امیدوارم که حال همگی خوب باشه یه خواهشی داشتم ، اگه جسارت نباشه لطفا جلوی خانوم کوچولو قلیون نکشید و از همین بچگی بذر چیزای بد رو تو ذهنش بکارید ؛ البته با اصول روانشناسی کودک به فکر روزای سخت دوره ی نوجوونی آترینا کوچولو هم باشید سلام مامانی جان خوش اومدید منظورم از چای و قلیان این کافه کوچیکاس که تو جنگل خوراکی هم داره و گرنه ما اصلا از قلیون خوشمون نمیاد معلوم نیست کی ازش کشیده کلی آلودگی داره شما درست میگید نظر شما محترمه البته من منظورمو خوب ننوشتم و حتما تصحیح میکنم ممنون از نظر مفیدتون، بازم به ما سر بزنید.
مامانی
17 آبان 93 0:01
با اینکه شیر دادن به بچه و اینکه هر جا تو مهمونی و خواب بخوای به بچه شیر بدی واسه مادر سخته... اما نمیدونم چرا از شیر گرفتن بچه ها انگار واسه مادر سخت تره تا خود بچه! سلام مامانی مهربون ممنون از اینکه به ما لطف کردینو سر زدید خوشحال شدیم، بله واقعا از نظر روحی ریختم بهم تا مریض میشه خودمو لعنت میکنم که حالا که چیزی نمیخوره کاش هنوز شیر میخورد اما از بعد شیر گرفتن واقعا انگار یه خانومی شده به اطرافش بیشتر توجه میکنه، بازم ممنون و بازم بیاید با نظراتتون مارو خوشحال کنید.